شب نوا2013
شب نوا2013 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

دوازده شب رسیدم در خونه کلید نداشتم به داداشم زنگ زدم می گم یواش در رو باز کن بقیه بیدار نشن. میگه در خونه رو؟
پـَـ نه پَــ! در یخچال رو! سر شب گرمم بود رفتم پیش تخم مرغها خوابیدم

!

شیشه رفته توی دستم، دارم از درد جیغ و داد می کنم، به رفیقم می گم: در بیار... می گه شیشه رو؟

پـَـ نه پَــ! ادای من رو در بیار شاد شیم

!

تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰، پلیسه اومده می گه تصادف کردی؟
!
گفتم: پـَـ نه پَــ! اینا همش نقشه بود بیای ببینمت

!

می گم دیگه می خوام از ایران برم
...
می گه با آژانس مهاجرتی می ری؟

پـَـ نه پَــ! هماهنگ کردم اول پاییز با دسته غازهای مهاجر

!

بعد از کلی کلنجار رفتن با شریکم بهش گفتم باید از هم جدا شیم
...
می گه یعنی جداً از هم جدا شیم؟

پـَـ نه پَــ! من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم، الکی بگم جدا شیم، تو بگی که نمی تونم

!

آقاهه اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم از پله اومده بالا. می گه پس این جا کلا آسانسور نداره
!
پـَـ نه پَــ! آسانسور داره، ولی از طبقه چهارم شروع می شه

!

دارم تو خونه رو تردمیل می دوم. برادرم میاد می گه داری می دوی لاغر کنی؟

پـَـ نه پَــ! کلاسم دیر شده عجله دارم
!

مرغ رو از فریزر در آوردم، می گه می خوای غذا درست کنی؟

پـَـ نه پَــ! خانواده اش اومدن، می خوان از سردخونه ببرن خاکش کنن

...

با نامزدش رفته طلافروشی حلقه بخره
...
فروشنده می گه واسه نامزدی می خواهید؟
!

پـَـ نه پَــ! سر صحنه فیلمبرداری ارباب حلقه ها بودیم، حلقه کم آوردیم، اینه که مزاحم شما شدیم

!

می خواستم از سایت RapidShare یه فایل دانلود کنم... 560 ثانیه صبر کردم، بعد پیغام می ده: آیا می خواهید این فایل را دانلود کنید؟

می گم پـَـ نه پَــ! خیلی حال داد، یک بار دیگه بشمار، من باز هم بروم قایم شوم... نیایی ها

!

تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم، موتوریه گوشیم رو از دستم قاپید. دوستم گفت: گوشیت رو دزدید؟

گفتم پـَـ نه پَــ! برد سیستم عاملش رو آپدیت کنه، فردا میاره

!

رفتم مرغ فروشی، به فروشنده می گم بال دارین؟ می گه بال مرغ؟

پـَـ نه پَــ! بال هواپیما، چند تا کوچه پایین تر سقوط کردیم می خوام درستش کنم

!

رفتیم کوه... دارم چوب جمع می کنم
...
دوستم می گه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟

پـَـ نه پَــ! پشت دریاها شهریست، قایقی خواهم ساخت

...

رفتم بچه خواهرم رو از مهدکودک بیارم. مربیه می گه بچه رو می بریدش؟

پـَـ نه پَــ! همین جا می خورمش

!

رفتم دستشویی عمومی، در می زنم می گم یه کم سریع تر. می گه شما هم دستشویی داری؟

پـَـ نه پَــ! اومدم ببینم شما کم و کسری نداری؟

[ ۱۳٩۱/۱٠/٦ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.مهدی هستم دانشجو ترم 4 رشته ابزاردقیق.هر نوع کپی برداری کش رفتن وبلند کردن مطالب این وبلاگ ازاد می باشد.برو حالشو ببر.در ضمن وسیله ایاب ذهاب اون پایین هست
RSS Feed